| فارابي و عصرجديد مسلمانان گفتوگو با حجتالاسلام داود فيرحي عضو هيأت علمي دانشگاه تهران http://www.iran-newspaper.com/1388/2/22/Iran/4208/Page/10/Index.htm
فارابي در احصاءالعلوم انواع دانش را طبقهبندي كرد و ارتباط آنها را نشان ميدهد. او علاوه بر فيلسوف، علمشناس و معرفتشناس نيز هست. همانگونه كه بايد توجه كنيم كه براساس چه شبكهاي از سيستمهاي ارجاع عصر فارابي ساخته شد، بايد بينديشيم كه شبكه ارجاعهاي ما چگونه سنتهاي تازه را پيريزي ميكنندروزگار فارابي زمانه منازعات فكري هيجانانگيزي بود. تمدن اسلامي شاهد مباحثي نظير رابطه منطق با زبان و انواع علوم در ارتباط با يكديگر بود.نحويون باور داشتند كه هر زباني از آنجا كه مبتني بر فرهنگ خاص خود است ميبايست «منطق» خود را داشته باشد. در مقال منطقيون زبان علم منطق را بخش مشترك همه فرهنگها ميدانستند. اين بحث هنوز ادامه دارد. اما در همان عصر فارابي تلاش كرد به آن پاسخ دهد. پس كتابهايي مانند «الحروف» و «احصاءالعلوم» و ... را به رشته تحرير در آورد. حاصل آنكه در نتيجه تبديل به كسي شد كه نقشه نسبتاً روشنتري از جغرافياي معرفتي روزگار خود ارائه كرد. شايد به همين دليل فيرحي با خوانشي فوكويي – گادامري به سوي او بازگشته است. آنچه در پي ميخوانيد حاصل گفت و شنودي است كه در همين رابطه انجام شده است.
■ چرا شما مايل هستيد فارابي را در پيوند با هستي علمي دوران خودش ببينيد و اساساً چرا فارابي را براي اين منظور انتخاب كرديد؟ نگاه گفتماني به دوره ميانه باعث انتخاب اين رهيافت شد. از اين منظر تنها سوژه نيست كه دست به توليد متن ميبرد بلكه اجتماع به سوژه حكم ميكند كه چه بنويسد. فارابي كاتاليزوري بود كه روابط قدرت را به سطح متن ميكشاند. در اين صورت، فارابي به كنار اما آثارش عصاره تمدن دوران او است، هرچند تكه تكه وي زبان گوياي چيزي بود كه ديگران از بيانش عاجز بودند. او دهان تمدن بود و قدرت سيال در تمام پيكره تمدن دوره ميانه را تبديل به كلمه ميكرد. پس در واقع ميتوانست كم و بيش مفسر زمان خود باشد هر تفسير در عين حال شرح زمان و مكان نيز هست. از اين رو ارزش آن را دارد كه كتابهايش را در مقابل خود قرار داده، منطق و هارموني دروني آن را كشف كنيم. اين هارموني عليالقاعده همان جامجمي است كه تمدن را مينماياند. وقتي در حال بازسازي فارابي بودم ميان او و تاريخ دورهاش همسازي خاصي ميديدم. او مجموعه منازعات عصر خود را به بحث ميكشيد. از درگيريهاي شيعه و سني در بغداد تا اختلاف ميان عقل و وحي را طرح ميكرد. گويي دارد ميگويد كه تمدن ما چگونه زندگي ميكرده است. ■ شما تلاش كرده ايد كه با رهيافتي فوكويي فارابي را ببينيد؛ در عين حال آثار او را در ارتباط با هم تحليل كردهايد. ناسازه اينجاست كه فوكو در مقاله «مؤلفه چيست» عقيده دارد معنا كردن يك كتاب از مؤلف با كتابهاي ديگري از او در حقيقت همان معنا كردن آثار مؤلف در پرتو شخصيت مؤلف است. در حالي كه از نظر فوكو «مرگ مؤلف» يك قاعده اساسي است. وقتي احصاء العلوم و الحروف و... را در ارتباط با هم ببينيم از نظر فوكو قدرت مؤلف را بازتوليد كردهايم. آيا شما با نظريه مرگ مؤلف مخالف هستيد؟ خير. بلكه با فوكو موافق هستم. هميشه اين خطر وجود دارد كه ما يك جريان فكري يا بدتر يك تمدن را به مؤلف تقليل دهيم. آنگاه بايد همواره و در هر حال به حكم آن مؤلف سر بنهيم و وقتي به خيال خود او را تفسير ميكنيم در حقيقت او ما را تفسير ميكند. به اين ترتيب ما همواره چيزي قبل از خود هستيم. يعني خويشتن را به گذشته تبعيد ميكنيم. اما نكته ديگري نيز وجود دارد كه براي من واجد اهميت بود. «نيچه» در «فراسوي نيك و بد» جملهاي كليدي دارد. وي باور داشت علوم هر دوره در پيوندي ارگانيك با هم هستند. پس اگر كسي بتواند يك شاخه از آن را به خوبي كاوش كند خواهد توانست ماهيت علم عصر موردنظر را درك نمايد. او نام اين كار را تكهبرداري گذاشته بود. در پزشكي نيز از نمونهبرداري استفاده ميكند. مثلاً وقتي از دست آدمي خون ميگيرند دريافتهاي خود را به تمام بدن تعميم ميدهند. گذشته از اينها «جابري» متفكر عرب عقيده دارد در پشت سر تنوعات علمي و عقلي هر دوره يك نوع عقل مكون (عقل تمدنساز) وجود دارد كه زيرسازه علوم است. از اين رو قصد من برجسته كردن فلسفه سياسي فارابي نبود بلكه مايل بودم از طريق او به تعقل يا عقل مكوني كه در آن زمان وجود داشت عبور كنم. شخصيتهاي ديگري نيز بودند كه در ريختشناسي دوره ميانه جايگاه بنيادين داشتند مثل غزالي و شافعي. شايد نتوان با صراحت بنيانسازان يك تمدن را از ديگران جدا كرد. ولي اين تلاش به هر حال بايد انجام بپذيرد. همواره در تمدن اسلامي، قرآن در مركز بحث قرار داشت و دارد. براي مثال شافعي ميپذيرد كه پيامبر خطا نميكند، سپس براساس عصمت ايشان و نصوص، دانش و مجموعه احكامي را استخراج ميكند كه در جايگاه قطعي و حجت قرار دارند. آنگاه اگر كسي عليه چنين احكامي موضع داشته باشد باقدرت در برابر وي ميايستد. البته شافعي يك جريان است و شاخهاي از شاخههاي علوم را پيش ميبرد. در مقابل فارابي در احصاءالعلوم انواع دانش را طبقهبندي كرده و ارتباط آنها را نشان ميدهد. او علاوه بر فيلسوف، علمشناس و معرفتشناس نيز هست. متفكرين ديگري نيز وجود داشتند كه علمشناسي و معرفتشناسي ميكردند اما غالباً به شاخه خاصي علاقه بيشتري داشتند؛ مانند غزالي كه در انديشه خود بيشتر به فقه نزديك است. از ميان كساني كه به علوم به مثابه يك كليت نظر داشتند فارابي قويتر به نظر ميآمد. در حوزه رسم بود وقتي استادي درسي را ميگفت شاگردان تقرير ميكردند. وقتي مثلاً به تقريرهايي كه از «علامه نائيني» بر جاي مانده نگاه ميكنيد متوجه ميشويد در ميان شاگردان مرحوم شيخ موسي خوانساري بر ديگران ترجيح دارد. من گمان ميكنم دوباره بايد فارابي را ديد. نه اين كه او را تكرار كنيم، بلكه از نو در او بنگريم. ■ چرا خود، كتاب مستقلي درباره او نمينويسيد؟ داشتن زمان و توان نيز اهميت دارد. من تاريخ تحول دولت و نظامهاي سياسي را دنبال كردهام. ما در زمان خاصي نسبت به دوره ميانه هستيم. به لحاظ زماني رفته رفته مجبور ميشويم در مورد آن دوره از اسم اشاره «آن» استفاده كنيم. زماني تمدني شكل گرفته و سپس زوال يافته است؛ از حدود 100 سال پيش نشانههايي از انقطاع از دوره ميانه ظهور كردهاند، و حال به سنتي تبديل شده كه با «آن» خطاباش ميكنيم. مسئله ديگر اين است كه زايش دوباره ما از چه حوزههايي نشأت گرفته است. بررسيهاي اخير من بيشتر در اطراف سياست و فقه است. گونهاي نوگرايي در اينجا و آنجاي ديدگاه ما ديده ميشود. ما در جايي هستيم كه ميبايست به خويش بنگريم. به نظر ميرسد كه فقه در چيستي كنوني ما تأثير زيادي داشته است. سؤال من اين است كه چه چيزهايي در دوره ما تفسيرها و دركهاي جديد را سبب شدهاند. همانگونه كه بايد توجه كنيم كه براساس چه شبكهاي از سيستمهاي ارجاع عصر فارابي ساخته شده بايد بينديشم كه شبكه ارجاعهاي ما چگونه سنتهاي تازه را پيريزي ميكنند. فوكو، گادامر و ابنخلدون در اين راه ذهن مرا بسيار مشغول كردهاند. ■ شما با الهام از فوكو سعي كردهايد بدون اثرپذيري از امر قدرت در باب تفاسير معمول در دوره ميانه در مورد ايشان قضاوت كنيد. براساس ديدگاه فوكو قدرت امري همه جا حاضر است. با اين وصف چگونه ميتوان ادعا كرد كه ما خود به دور از سيطره قدرت ميتوانيم قضاوتهاي جديد را پايهريزي كنيم؟ اين دغدغه براي من نيز بسيار مهم بود. موضوع اين است كه آيا ما به فارابي رويكردي همدلانه يا ناهمدلانه داريم. يعني سعي كنيم بدون توجه به درست يا غلط بودن نظر او آراي وي را بررسي كنيم. از اين رو اصطلاحاتي نظير: «نيمروز» و «چاه ويل» كه مورد علاقه دكتر طباطبايي بود را تا حد ممكن كنار گذاشتم. هماكنون نيز تلاش ميكنم به دور از دوگانه درست ـ غلط درباره شرايط جديد بينديشم. ممكن است بگوييد براساس آراي فوكو چنين چيزي ممكن نيست ولي راه ديگري نيز وجود ندارد.
|